تقدیم با عشق به پسرم دانیال...
عاشقانه هایم را عاشقانه برایت مینویسم تا هر کجای دنیا که باشی حس کنی کنار همدیگریم 
نويسندگان

 

و چه زیباست 9 ماه انتظار...9 ماه دلتنگی...9ماه اضطرابی که از هر گوشه سرک میکشید که چه میشود...9 ماه سخت خوابیدن وسخت خوردن...9 ماه حسرت لمس کردنت...در آغوش کشیدنت...و تو آمدی ودنیای مرا دگرگون کردی...و مرا مادری کردی عاشق...و بدان که آمدنت موسیقی عشق است وصبری که در پرتو عشقت نصیبم شد تا عاشقانه مادری کنم...پروردگارا /بخاطر چنین گوهری سپاسگدارم ...

برچسب ها: دانیال جمالی بدر - پسرم دانیال - دانیال خوبم - دانیال

[ یکشنبه ٧ تیر ۱۳٩٤ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ] [ مامان ندا ]

سلام پسرم

دردانه با ارزشم

 دانیال جمالی

پسرم زمستان گذشت و نوروز سپری شد و 22 اردیبهشت (تولدت )که مهمترین روز برای مامان هست هم سپری شد و من اینجا چیزی ننوشتم ناراحت

.

.

.

پسرم  دلایل زیاد بود که نتونستم بیام و تو یه پست خصوصی مفصل برات میگم

و اینکه قصد دارم با توجه به البوم عکسهات حلاصه ای از رفتار و عکسهاتو سر جاهای دقیقش تو پستهات بزارم

مهم اینه که تصمیمم رو گرفتم و مامان اگه تصمیم بگیره همه تلاشش رو انجام میده

باز هم  مثل همیشه مدیون بودنت هستم ...

[ سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٤ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ] [ مامان ندا ]

پسرم

4 سال گذشت ...

وفردا روز تولد توست

4 بهار ...4تابستان...4 پاییزو 4 زمستان را در کنار هم سپری کردیم

من تو و پدرت لحظه لحظه هایمان با شادیت شاد و با گریه هایت غم انگیز بود

دانیال

با تو دیدیم ...با تو قدم برداشتیم .....با تو صبورتر شدیم و با تو شادتر و پر انرژی تر

خلاصه هر چه خوبیست را مدیون تو هستم نازنینم

نگین با ارزشم

                                      تولد 4 سالگیت مبارک          

[ دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٤ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ مامان ندا ]

سلام  پسرم

نگین با ارزشم/این روزها خیلی کمتر میام اینجا و برات پست میزارم

اما مهم این هست که لحظه لحظه هامون پر از عشق در کنار هم میگذره

پسرکم

 دوباره کارم را به طور جدی شروع کردم و طوری برنامه ریزی کردم که تایم خیلی محدودی ازم دور باشی اونم پیش مادر بزرگ مهربونت که همیشه برام  بجز یک مادر یک حامی بزرگ بوده و ای کاش بتونم قدر لطف و محبتهاش رو بدونم  قلب

دانیال جمالی

 

 

پسر م این روزها پدرت خیلی درگیر کار هست و خیلی وقتها مثل سابق منزل نیست و ما زمان بیشتری تا امدن پدر با هم هستیم

با توجه به این که هوا کمی سرد شده انگار دوتایی برای بیرون رفتن از خونه خیلی مایل نیستیم و بیشتر در منزل  مشغول پلیس بازی و بت من بازی و ماشین بازی ....هستیم

 

اما چند روز پیش بابا افشین کمی زودتر به منزل امد و با  توجه به قولی که به شما داده بود پیشنهاد داد برای دیدن داخل میدان آزادی آماده اید هورا

دانیالم و تو که چشمانت حاکی از این بود که خوابت میاد انچنان خوشحال شدی که کلا با خواب مبارزه میکردی...چاره ای نبود تو همون زمان باید میرفتیم تا بسته نشه

و این تازه اول ماجراست

رفتیم میدان ازادی

دانیال

من اولین باری بود که داخلش را میدیدم خیلی جالب بود...موزه

نمادهای محتلف....و رفتن به بالاترین قسمت آن که تو فقط همین را میخواستی

قانونش این بود که اول دیدن کنیم بعد بالا بریم و تو تمام جاها به امید رسیدن به اون بالا میومدی

 

دانیال

و بالاخره رسیدیم بالا ترین قسمت میدان

دانیال جمالی

 در کل خیلی خوش گذشت چشمک

وقتی برگشتیم کمی پارک بودیم و خودت خواستی بریم دیدن پدر بزرگت

اونجا دیگه خیلی خوابت میومد و ماسریع تصمیم گرفتیم بیایم خونه اما خواستار این بودی که پدر بزرگت هم بیاد و شما در راه برگشت به خواب عمیقی فرورفتی و تا 2 ساعت به همان فرمی که خوابیدی تکان نخوردی . این نشون میداد حسابی انرژی هات تخلیه شده

امیدوارم  لحظه لحظه هات شاد باشه پسرکم

پی نوشت :ما تصمیم گرفتیم یه یادگاری از اونجا بگیریم و نماد میدان ازادی با سایز بزرگ  بود  و البته با توجه به اصرار شما

دانیال

اینم  تصویر شما  در  هنگام برگشت  به منزل وانقدر خسته بودی که همونجا نشستیبغل

دانیال

بغل

[ چهارشنبه ٥ آذر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ] [ مامان ندا ]

پسرم  دانیال

دانیال جمالی

ماه محرم را سپری میکنیم

 

در این ایام شبها با تو به مسجد میرفتیم و بعد از چند شب شرایط برات خیلی سازگارتر شد .منظور  ناگهان نور کم /ازدحام و...البته ناگفته نمونه که دوستهای نازنینت هم بیشتر شبها کنارمون در مسجد بودن

دانیالم لحظه لحظه هایم عطر نفسهای تو را گرفته

و اما این روزهای ما ...

 

چند روزپیش تصمیم گرفتم لباسی را که مرتب در منزل میپوشی با طرفندی در بیارم

گفتم بریم حموم و لباسهاتو بشوریم کمی گریه کردی و وقتی دیدی مصمم و ارومم و پیشنهاد کف و اینچور چیزها را میدم قبول کردی اما گفتی توی تنم بشور منم یکسری لباس را با خودم به حمام بردم تا ببینم کدوم رو قبول میکنی ...خلاصه توی تنت کف زدم و کم کم در اوردمش

حالا لباسهایی که در منزل میپوشی 2 دست شده باز خوبه نیشخند

البته مواقع مهمانی و بیرون رفتن خوب همکاری میکنی و این لباسها مخصوص منزل شدننیشخند 

حالا بگیم از کیف کوله و دستکش ها و ماسک ها ...نخیر دست بردارشون نیستی و همیشه همراهته

دانیال 

و اینکه با تو جه به سردی هوا و استقبال شما از مسجد  نزدیک ظهر برای نماز به مسجد میریم و بعدش پارک و این روزهای خوب رو مدیون تو هستم گلم

و اینکه از بودن کنار دوستهای جدیدت کلی لذت میبری

دانیال و یاسین

علاقه ات به پارک برقی خیلی زیاده /حق داری منم کلی دوست دارملبخند

دانیال جمالی

و سوالهای این روزهای شما

راجع به خدا

راجع به زلزله

و راجع به هرچیزی که ذهنت رو مشغول کنه و جالب باشه

و کلماتی که در تلویزیون زیبای ایران  و گاهی شبکه پویا گفته میشه و پسندیده نیست .  و جالب اینکه  این شبکه برای بچه ها هست وشما هنگام عصبانیت بیان

میکنیاسترس

خلاصه اینکه الان داره 2 بامداد میشه و شما صبح که بیدار بشی بنده کلی خوابم میاد

شب بخیر زیبای معصومم

دانیال

[ شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۳ ] [ ٥:٢٢ ‎ب.ظ ] [ مامان ندا ]

سلام پسرم

گرمای وجودم

نیروی من برای تمام کارهایی که بدون تو انجامش بسیار دشوار بود و حال با بودنت شدنی است

زیبای معصومم

دانیال

در پست قبلی برات نوشته بودم که خیلی به پارک میریم و زمان طولانی را در پارک میگذرونیم و در همین زمانها دوستانی جدید به دوستهات اضافه شده

یاسین و پانیسای عزیز

دانیال و دوستان

دوستانی که در کنارشون لحظه های جدیدی رو سپری میکنی حس داشتن دوست و تجربه داشتن لحظه هایی که در آن محبت/رقابت/جدال/خنده/گریه/و در کنار هم لذت بردن /در کنار هم بازی کردن و در کنار هم خندیدن  را تجربه میکنی

من هم دو ستان خوبی به جمع دوستام اضافه شده منظورم مادر های دوستهای شماست و همه این روزهای خوب رو مدیون  تو هستم پسرم

پی نوشت 1:مهد کودکی که تصمیم داشتم دانیال را ثبت نام کنم ساعتی قبول نمیکنه و من همچنان به دنبال یک مهد خوب و شاید هنوز دودول برای ثبت نام هستمسوال

پی نوشت2:این روزها تا موهات فرمش تفییر میکنه سریع میری دنبال آینه و من همچنان به دنبال یک آینه مناسب برای اتاقت هستم

دانیال

 

[ پنجشنبه ۱ آبان ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ] [ مامان ندا ]

سلام دانیالم

 دانیال جمالی

 

پسرم یک ماهی میشود که  برایت پستی نگذاشته ام /بگذار به حساب بیشتر با تو بودن

بگذار به حساب روزهای پرکار یک مادر /بگذار به حساب تلاش برای اینکه حوصله ات سر نرود و بیشتر در پارک و خیابان بودن و در لحظه های خواب عصرانه ات در گیر کار های خانه بودن و در نهایت شب میشود و باز با هم بیدار بودن تا تو بخوابی و شاید کنارت بخواب رفتن و یا کارهایی که باید بیدار باشم تا انجام شود /اما دلم بیش از هر چیزی شادی هیجان سلامت و طراوتت را میخواهد... نمیدونم از کجا بنویسم کلی ننوشتم

خوب از شبیه سازی میگم ...

پسرم علاقه به فضانوردی همچنان در تو پا برجاست و ماسکهایی که با اشکال مختلف داری و برایت حکم کلاه فضایی دارد و البته این روزها مانند همان شخصیت میشوی مانند مرد انکبوتی و بت من و از انها سوال میکنی والبته اینکه دست از سر کیف کوله ات هم برنمیداری و داخلش تمام ماسکهات به همراهت هست که همچنان در عکس مشهود استتعجب

دانیال

و هفته پیش که یک سفر کوتاه به رامسر داشتیم

دانیال در رامسر

و اونجا به در خواست شما عیدی عید غدیرت عروسک مرد عنکبوتی شد که ایشون هم جزو و سایل همراه شما به هر مکانی شده فقط قبول کردی پارک نبریمش نیشخند

و باز در عکس مشهود است و جالب اینکه این فرمهای مخصوص را دوست داری فقط اینجانب براتون حمل و یا مانند دستکش یا ماسک در پوشیدنش کمکتون کنم نیشخند

دانیال

عزیزم  این روزها خوابت ساعاتش تغییرات خوبی کرده شبها از  9:30 خوابت میاد و 10:30 خوابی و این برای من بهتره چون دیگه تا یک به کارهای اینترنتی خاتمه میدم و صبح 7:30 یا 8:30 بیداری که سعی میکنم ناهار داشته  باشم یا یک چیزی ردیف میکنم و میریم پارک نمونش امروز که از 9:30 تا 1:30 ظهر پارک بودیم

اما یک سری کارهات هم  خیلی صبر و حوصله میخواهد مثلا داریم میریم خرید و سط راه کیف کوله ات را میخواهی و من و پدرت با گریه شما که کوتاه هم نمیای روبرو میشیم حالا میگیم الان میریم خونه زود کارمون تموم میشه شما هی میگی آخه من خیلی دوسش دارم /کارتون طول میکشه......حالا مهربان و قاطع و آرام بودن کلی صبر میخواهد و یا اینکه یکدفعه تو راه تبریز تو اتوبان اونم شب دلت ماسک میخواد که اینجور حالت هات  بیشتر برای موقع هایی هست که یا خیلی خسته ای یا خیلی خوابت میادمتفکر

و یک موردی که واقعا موندم کی دوره اش تموم میشه گیر دادن به یک بلوز و شلوار هست که اصلا راضی نمیشی جاش لباس دیگه ای بپوشی و در تمام مکانهای دیگه لباس زیر مچسوب میشه خوبه هوا داره سرد میشه البته این مورد هم فقط برای رفتن به پارک جواب میده چون میدونی هنگام برگشت حتما لباسهات تعویض میشه وبلوز مذکور در عکس مشهود است تعجب

دانیال

البته ناگفته نماند بلوز مذکور به انتخاب خود اقا دانیال بوده و عکس یک اسباب بازی فضانورد روی اون هست و یک شلوار که عکس میمون روش هست و گاهی وقتها من همون میمون هستم در تصور پسرم(مامان میمونی) نیشخند

خلاصه پسرم این روزها با جرات تو رو به اسباب بازی فروشی میبرم و بهت میگم یک انتخاب داریم و اگه اون مقدار پول همراهم باشه /گفتن این حرف فقط برای قبول و درک موقعیت هست و اینکه همیشه نمیشه هر چیزی رو خواست و خیلی خوب برخورد میکنی

راستی روز کودک از خونه دو تایی پا به پا و دست در دست هم زدیم بیرون وبردمت اسباب بازی فروشی یک لباسشویی خواستی و با بادکنک رفتیم پارک به من که خیلی خوش گذشت امیدوارم شما هم لذت برده باشیقلب

 

و همچنان بازی  subway surf را دوست داری و خیلی بهش مسلط شدیلبخند 

 

روزها سریع میگذرند تو 3 سال و 5 ماه از روزهای زندگی ات ورق خورده اند ...

دانیال

پاینده و برقرار باشی

پیش نویس1:قبل از رامسر برای عروسی دختر دایی پدرت یک سفر یکی دو روزه به تبریز داشتیم

پیش نویس 2:تو همین روزهایی که ننوشتم دخترخاله ام هم عقد کرد و شما همچنان با موزیکهای تو مراسم و رقص و صداهای پر هیاهو کنار نمیای ولی موقع شام و آرام بودن مجلس خیلی راحت و آرومی

پیش نویس 3:وقتی دیر میام اینجا کل یک ماه رو میخوام رو یک پست بزارم همینه دیگه نیشخند

پیش نویس 4:دانیال تو رامسر خیلی از تله کابین و بالا رفتن از کوه و قایق  سواری لذت برد

دانیال

[ پنجشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ مامان ندا ]

پسرم

عزیزم

دلبندم

دانیالم

چه حس خوبی است از تو گفتن وبرای تو و بخاطر تو نوشتن

و شیرین است این حس مادرانه حسی پر از تپیدن از خود گذشتن و با عشق لحظه ها را سپری کردن

روزها یکی پس از دیگری سپری میشود

روزهایی که تو روز به روز علاقه ات به فضا بیشتر میشود و شاید حتی در کانال های علمی به دنبال دیدن منظومه شمسی کهکشان راه شیری و..... باشی

این همنمونه دیگری از شبیه سازی کیف کوله فضاییتعجب

دانیال جمالی

انقدر علاقه نشون میدی که پدرت برات یک تلسکوپ خرید و تو تونستی ماه و گودالهاش را به و ضوح ببینی

دانیال و تلسکوپ

دلبندم

دانیال و تلسکوپ

با ورود این تازه وارد کار بابا افشین بیشتر شده چرا که باید یه زمانی را بذارد برای رفتن به پشت بام و رصد واین کارها ...و البته بیشتر شدن اطلاعات  من و بابا بخاطر سوالهای شما

پی نوشت :یه سوالی که ذهنم رو یه وقتهایی مشغول میکنه اینه که آیا تا بزرگی این حس ادامه داره و علاقه به فضا و منظومه شمسی تا کجا ادامه دارهمتفکر

شایدم مثل خیلی از علاقمندیهای دیگه یه دوره ای داره پسرم و در نهایت اینکه ما هم به منظومه شمسی علاقمند تر شدیم و در هر جایی اطلاعات یا فیلمی میبینیم مشتاقانه توجه میکنیمنیشخند

 

[ چهارشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ] [ مامان ندا ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

...دانیالم برای تو مینویسم تا بدانی لحظه هایی را که با هم گذراندیم ....عزیزم 22 اردیبهشت1390 برایم مقدس است . روزی که هوای نفست را با تمام وجودم استشمام کردم ونام دانیال(خدا حاکم من است)را برایت نهادم/پسرم دوستت دارم...
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed