تقدیم با عشق به پسرم دانیال...
عاشقانه هایم را عاشقانه برایت مینویسم تا هر کجای دنیا که باشی حس کنی کنار همدیگریم 
نويسندگان

سلام وروجکچشمک

یک هفته ای میشه که زفتی تو 2 سال و 5 ماه ...میبینی زمان چه زود میگذرهلبخند

این روزا کمتر صدام میکنی و بیشتر با خودت بازی میکنی...

دانیال جمالی بدر

لباسهاتو خودت انتخاب میکنی واگه اون رنگی که یا لباسی که دوست نداشته باشی بخوام تنت کنم راضی کردنت .......کلافه البته همیشه نظر تو شرطه اما اگه لباسات تو لباسشویی باشه یا بخاطر بازی با آب خیس باشه و خوابت هم بیاداوه

خیلی رنگ آبی رو دوست داری

عزیزم به ژل مو علاقه شدیدی پیدا کردی میگی ژل میزنم به دستت /دستهاتو بهم میمالی و به موهات میزنی(تو این عکس حسابی ژل زدی)

جالب اینحاست که با توجه به اینکه خیلی کلاه رو دوست داری بخاطر ژلی که به موهات زدی کلاه نمیذاری

قبل از حموم هم با زبون خودت میفهمونی ژل موهات رو نشورم

اینجوری دیگه دنیای شیرین بچه ها ....با چه چیزهایی شاد و سرگرم میشیدلبخند

عزیزم وقتی بغلم میکنی ومیبوسیم شیرین ترین لحظه ها رو دارم البته تمام لحظه ها با تو شیرینه قلب

این روزها میگی بابا سلام /مامان سلام / وگاهی اوقات حین بازی یک سری کلمات رو کنار هم میذاری که بسیار شیرین بیان میکنی

عزیزم این روزها کارهام خیلی زیاده جدای از خانه داری و نگهداری از گلی مثل شما مسولیت هایی مثل سر کار البته  نه  همیشه تو شرایطی که شما بهت بد نگذره و...و...دارم اما همه سعیمو میکنم که همه چیز خوب و اروم پیش بره که ایشالا میره

در کنار همه این حرفها وجود تو بر عکس خیلی ها که میگن بچه دست و پا گیره به من انرژی بسیاری میده و شاید به همین دلیله که نسبت به قبل فعالتر شدم

باز هم خدایا سپاسگذارم

شیرین زبونم ممنونم و دوستت دارم

 

 

[ شنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ مامان ندا ]
[ چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ] [ مامان ندا ]

سلام مامانی

شاید یک هفته ای باشه که چیزی برات ننوشتم اما باور کن هر شب میام و به وبلاگت خیره میشم اما نمیدونم چی بنویسم یعنی راستش دلیلش رو میدونم و اینکه الان سالمی باز هم میگویم خدایا سپاسگذارم

هفته پیش با اینکه همه کنارت بودیم ناگهان سرت خورد به چهارچوب در و ...

شب سختی بود برام میدونم سخت تر از تو به من گذشت ....

دانیال جمالی بدر

دوست داشتنی من شاید به همین دلیله که یه مدت نتونستم بنویسم ...

اما ...

وقتی فکر میکنم چه خوبه که الان مشکلی نیست و آروم کنارم خوابیدی باز هم خدارا شاکرم

خدایی که شاید هیچ وقت نتونستم اونجوری که به من لطف کرده شاکرش باشم

خدایا سپاسگذارم از اینکه این همه برایم خوبی از اینکه لطف میکنی و لطف نمیخواهی از اینکه پسرم /دانیالم سلامته از اینکه...

و بی نهایت است الطافت در قالب نوشته نمی اید .....

میبیننی پسرم یکی از همان لطفهای بی کران تویی تو که مرا مادر و عشق را در نگاه مادرانه برایم ساختی...

بخاطر همه چیز سپاسگذارم پسرم

[ سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ] [ مامان ندا ]

سلام نقاش کوچولووو

دانیال جمالی بدر

دیروز برای مامانی نقاشی کشیدی وهر دومون بسیار لذت بردیم

من یه سر کشیدم و گفتم براش مو بکش...وای عالی بود بدون هیچ کمکی مو کشیدیتشویق

تازه گوشهاشم کشیدیتشویق

دانیال جمالی بدر

دفعه بعد گردنش هم کشیدیهورا

دانیال جمالی بدر

ماشین کشیدم و شما چرخ هاشو کشیدیهورا

دانیال جمالی بدر

دایره کشیدیتشویق

دانیال جمالی بدر

در ماشین لباسشویی هم کشیدیهورا

دانیال جمالی بدر

خطهای کوتاه و بلند کشیدم و با اون دستهای کوچولوت خطهارم کشیدی آفرین عزیزمتشویق

دانیال جمالی بدر

کوچولوی من حتما نقاشی رو از من به ارث بردی....آخ جون هورا

دانیالم این آثار برای من هزاران بار با ارزشتر از آثار نقاشان بزرگ در نمایشگاه ها و موزه هاست زیرا تو آنها را رسم کرده ای و باز هم بخاطر حسی شیرین که به من میبخشی اول از پروردگارم و سپس از تو سپاسگدارم

                                نقاش کوچولوی من دوستت دارم

[ چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ٢:٠۳ ‎ب.ظ ] [ مامان ندا ]

سلام وروجک دوست داشتنی

دیروز من شما و بابایی رفتیم برات کفش بگیریم

اما مگه قبول میکردی که کفشهارو تو پاهات تست کنیتعجب

فکر کنم دلیلش اینه که کفشهای قبلیتو خیلی دوست داریمتفکر

کارمون به جایی رسید که صاحب کفش فروشی کفی داخل کفش رو داد که بذارم کف پاتکلافه

چی بگم دیگه بغل بابا بودی و بلند جیغ میزدی نه ...البته وقتی با هزار طرفند دیدم کفی کفش از پاهات 2 شماره بزرگتره با بابا تصمیم گرفتیم دیگه جایی نریم وبیخیال کفش بشیمناراحت

اما.....

تو همون لحظه ها از طبقه بالای پاساژ حوض آب رو در طبقه پایین دیدیاوه

بابایی هم دید بیقراری گفت بریم پایین ...

دانیال جمالی بدر

اما پایین رفتن همانا و اب بازی و به خونه نیامدن همانا...

دانیال جمالی بدر

خلاصه دیدیم جورابات خیس شده به هوای جورابات که در بیارم با حرکتی پیروزمندانه بغلت کردم اومدیم طبقه بالا اما ....بیخیالش نشده بودی از تو رفتن از ما نرفتن

بین طبقه دوم و سوم انقدر بالا و پایین رفتی که باورت شد آب رو پیدا نمیکنی

خلاصه این بار پیروز شدم تا تو رو تا ماشین بیارم منظور از پیروزی بدون گریه هست البته زورت هم ماشااله زیاده میتونی خودتو از بغلمون بندازی بیرون...

جالبه تو از اب بازی سیر نمیشی روزی چند بار کنار سینک و حمام ذره ای از علاقه ات به آب رو کم نمیکنه

باز هم مثل همیشه...

من از وروجک بازیهایت ازشیطنت هایت نمیتوانم ونخواهم توانست برای تو متفاوت شوم و همیشه برایت مامان ندای همیشگی ام

مامان ندایی که دوست داره همیشه تورو به آرامش برسونه و هر لحظه آرامش را جستجو کردی بتوانم با یک دنیا عشق مادرانه آرامش را به تو تقدیم کنم بهترینمقلب

[ سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ] [ مامان ندا ]

سلام شیرین زبون

امروز دوباره رفتیم کارگاه مادر و کودک

از کنجکاوی و وروجک بازیهات لذت میبرم و این از نظر من عالیهلبخند

یه نمونه اش رو ببین میز وصندلی گذاشتیم همه بچه ها و خودت مشغول شدید به  نقاشی کشیدن

دانیال جمالی بدر

اما... یکم که گذشت از صندلی پایین اومدی و راهی رو برای دیدن حیاط پیدا کردی و از من خواستی پوشش جلوی پنجره را بردارم

دانیال جمالی بدر

تو همینن حین یکی از بچه ها اومد به سمتت وپازلی که در دستش بود تو دهنش کرد همون موقع به سمت من نگاه کردی ومثل من و بابا گفتی :نه نه ودستتو تکون دادی

 

دانیال جمالی بدردانیال جمالی بدر

منم که دوربین به دستخنده ببین چقدر قیافت با مزه شده....ماچ

نمونه دیگر...

دانیال جمالی بدر


اومدم دیدم داری از میزها بالا میری گذاشتمت بالااوه

 ببین چه لدتی میبریخنده

                                   وروجک شیرین زبون دوستت دارم

[ یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ مامان ندا ]

پسرکم مثل همیشه زمان با سرعت میگذرد و من در کنار تو آ رامم

دانیال جمالی بدر

تو خیلی تغییر کردی...

قشنگتر کلمات رو بیان میکنی

یه وقتهایی وقتی خیلی خوابت میاد به یه چیزهایی گیر میدی که شاید در وقتهای دیگه خیلی خوب باهاش کنار میای ...و لجبازی و غر زدنت کمی بیشتر شده و این طبیعیه و اگه نباشه جای سوال داره.....تا اونجایی که بشه باهات کنار میایم...

دوست داشتنی تر شدی و مهربونترلبخند

وقتی بابا میاد رهاش نمیکنی حتی موقع شام هم ازش میخوای بیاد پیشت و باهات باشه

آخه خیلی دوسش داری و ما هم که برای تو قلبمون هی تاپ تاپ میکنهقلب

وروجک تر شدی و از ما تقلید میکنی...

وقتی چیزی سر جاش نیست میگی ای بابا

وقتی یه چیزی میوفته یا یه صحنه خاص در تی وی میبینی یا ....میگیاوه اوه اوه

خیلی به کلاهات علاقه داری ...

خودت انتخاب میکنی چی بپوشی واگه از لباسی خوشت نیاد به هیچ طریقی نمیپوشی ...

نماز خوندنت خیلی زیباست بخصوص قنوت...

از چی بگم که همه کارهات برای ما زیباست...

تا بابا میاد ازش میخوای عینک شناش رو روی سرش بذاره تا وقتی بیداری باید به همین فرم باشه ما نفهمیدیم چراااااامتفکر

میبینی چه حکومتی میکنی  وروجکنیشخند

سینک ظرفشویی هم که شده دنیای شیرین جدیدت...در آخر باید آب رو قطع کنیم و بگیم آب قطع شدکلافه

خیلی دوست داری خودت چشم بذاری و ما قایم بشیم البته اینکه یکی راهنمایی کنه کجاییم...چشم گداشتنت خیلی جالبه یک چشمت رو میگیری و با  اون یکی میبینی کجا میریمخنده

این عکس ها رو ببین یه دفعه رفتی وایسادی بین دو تا مبلتعجب

دانیال جمالی بدردانیال جمالی بدر

و این عکس واسه خودت تاب میخوریخنده

دانیال جمالی بدر

توضیح:(پاهات از زمین فاصله داره عکاس که بنده باشم از هیجان نتونستم حرفه ای عکس بگیرم)

 عزیزم میدونم خیلی تنهایی و میدونم نیاز داری بیشتر با دنیای اطرافت آشنا بشی...

هر چه در توان دارم برایت انجام میدهم برای تو ...تو که بودنت برآورده شدن بزرگترین آرزوست اینکه فراتر از آرزوی منی ...بسیار فراتر....

                        با یک دنیا عشق دوستت دارم

[ شنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ] [ مامان ندا ]

عزیز مامان

وروجک شیرینم تمام لحظه ها  با تو خاطره انگیزه...

وقتی تلاش میکردی تا از قفسه بالا بری گذاشتمت بالا و کلی کیف کردی...

دانیال جمالی بدر

 

اوج لذت در نگاهت موج میزند

دانیال جمالی بدر

پسرکم آرامشت دنیای من است

[ چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ مامان ندا ]

سلام دانیال عزیزم...

پسر شیرین و دوست داشتنیم...

امروزهمونطور که پیش بینی کرده بودم خیلی روز فوق العاده ای بود...

امروز به گارکاه مادر و کودک رفتیم در همان بدو ورود به مربی مهربون دست دادی و آنچنان محو محیط وسرسره شدی که دیگه منو رها کردی ودویدی به سمت سرسره...

دانیال جمالی بدر

عزیزم شادی شیرینت/خنده هایی که از تمام وجودت زبانه میکشید/مرا به حسی شیرین رساند همان حسی که برای خروج تو از تنهاییت به دنبالش بودم وباز هم خدایا سپاسگذارم...

دانیال جمالی بدر

البته تو بیشتر دوست داشتی بری سرسره بازی تا بیای تو جمع بازیهای مادر و کودک ها

دانیال جمالی بدر

اما با توجه به اینکه جلسه اولت بود ومادرها میگفتند بچه های ما هم جلسه اول چنین بودند زیاد برای بازیها بهت اصرار نکردم

اما تو قایم موشک و کاردستی کمی شرکت کردی ...

دانیال جمالی بدر

وقتی هم اومدیم خونه بردمت حموم و حسابی لذت بردیلبخند

خستگی شیرینی وجودم رو فراگرفته انقدر شیرینه که تو خاطرم موندنیه

جالب این بود که امشب برای خواب گریه کردی واز من خواستی بخوابونمت -معلومه حسابی تحرک کردی واین عالیه

خدایا سپاسگذارم که منو از هجوم فکری رها کردی...

از اینکه راهی رو بهم نشون دادی که پسرم لذت ببره...

از اینکه همه چیز خوب پیش رفت...

از اینکه به من صبری عطا کردی که در پرتو آن عاشقانه مادری کنم...

و در آخر از تو مربی مهربان وخوش فکر سپاسگذارم که راهی پیدا کردی که کودکم تنهایی و نبود همسن و سالهایش را کمتر حس کند...

و باز هم مثل همیشه پسرم سپاسگذارم بخاطر تمام حس خوبی که برایم آوردی..........دانیالم دوستت دارم

بقیه عکسها در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ مامان ندا ]

سلام پسرم...

بالاخره راهی برای خروج تو از تنهاییهایت پیدا کردم ///

 

دانیال جمالی بدر

یادت می آید گفتم به دنبال راهی میگردم؟چند روز پیش به طور جدی به دنبال کارگاههای مادر و کودک در اینترنت گشتم یعنی من و تو با هم بریم به جایی که پر از دوستی وبازی برای تو هست واین عالیه...کارگاهی رو انتخاب کردم و در پی تماس تلفنی با مربی محترم اونجا و حس خوبی که در صحبت با این خانم پیدا کردم قرار گذاشتم برای فردا یعنی یکشنبه .....پسرم دانیال شوری شیرین وجودم رو فرا گرفته ....

اینکه تو دوست و همبازی پیدا میکنی...

اینکه بیشتر تجربه میکنی...

اینکه فقط من وبابا رو نمیبینی و بچه های همسنت رو از نزدیک میبینی و با هاشون ازتباط برقرار میکنی...

فردا هر جور باشه میدونم برای تو خوبه عزیزم

دانیالم امیدوارم فردا بهت خیلی خوش بگذره....

                  پسرم دوستت دارم

 

[ شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مامان ندا ]

پسرم دانیال

زمان چه زود میگذرد ماهها...روزها...ساعتها...ثانیه ها....و تو بزرگ میشوی آرزوهایمان یکی پس از دیگری به واقعیت تبدیل میشود

کی لبخند میزند؟

دانیال جمالی بدر

کی مینشیند؟؟؟


دانیال جمالی بدر

کی چهار دست و پا میرود؟؟؟

 

دانیال جمالی بدرکی غذا میخورد؟؟؟


دانیال جمالی بدر

کی می ایستد؟؟؟


دانیال جمالی بدر


کی راه میرود؟؟؟

کی حرف میزند؟؟؟

.

.

.لحظه لحظه هایم را در کنار تو و هوای نفست میستایم

لحظه هایی که با هیچ چیز عوض نمیشوند

و اما تو...

واما تو چه آرزویی داری؟؟؟ کاش میدانستم ....

البته حدسهایی که میزنم را برایت بر آورده میکنم ...باشد که  چنین باشد

پسرکم

این روزها دنیایت کمی عوض شده

علاقه ای به اسباب بازی هایت نشان نمیدهی اگر هم جدید باشد توجهی کوتاه مدت

بیشتر دوست داری بیرون برویم

من هم دوست دارم اما هوا  بسیارگرم است و هر موقع تو بخواهی نمیشود

دنبال راهی میگردم که تو را مشغول و آرام کند البته بجز فیلم و کارتون...

دانیال جمالی بدر

دوست داشتم کو دکی بودم تا او ج شادی را در لحظه لحظه های تنهاییت

تقدیمت میکردم...

عزیزم بزودی راهی پر هیجان  برای سرگرم کردنت پیدا میکنممتفکر


کودکم هر چه در توان دارم با یک دنیا عشق مادرانه تقدیمت میکنم به این امید که برایت بهترین باشم...

                           دوستت دارم دوست داشتنی مهربانم

[ یکشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ ] [ مامان ندا ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

...دانیالم برای تو مینویسم تا بدانی لحظه هایی را که با هم گذراندیم ....عزیزم 22 اردیبهشت1390 برایم مقدس است . روزی که هوای نفست را با تمام وجودم استشمام کردم ونام دانیال(خدا حاکم من است)را برایت نهادم/پسرم دوستت دارم...
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed