اولین سفر دانیال به رامسر

 پسر مهربونم تو تعطیلات نیمه شعبان بردیمت شمال اولین بار بود که دریا رو میدیدی بابا میگفت ببینی میترسی من میگفتم نه خلاصه وقتی دیدی من پیروز شدم...هورا

کلی ذوق کردی من وبابا هم جو گیر شدیم دوتایی بدون اینکه دستتو بگیریم بردیمت جلوتر موج اومد زیر پاهات خالی شد افتادی ...از تو گریه از ما نوازش گریه...خلاصه با بابا افشین دوباره بردیمت ساحل برات نقاشی میکشیدیم دوباره ذوق کردی که یک موج بی ادب اومد همه چیزو خیس کرداوه دوباره گریه ...رفتیم ویلا...بیخیال دریارو ...عزیزم دریا بدجور طوفانی شد اما روز آخر انقدر صاف شد و بردیمت ساحل تو خیلی خوشحال بودی اما طرف دریا نمیرفتی ...منم ازت کلی عکس انداختم

دانیال در رامسر

شادیت تمام دنیای من است

دانیال کنار دریا

و کنجکاویت خوشحالیه من است این که کشف کنی... بفهمی ...و لذت ببری...

 

دانیال کنار دریا

کاش میفهمیدم در درونت چه میگذرد تا بیشتر همراهیت کنم....

 

دانیال کنار دریا

پسرم دوستت دارم...

/ 3 نظر / 31 بازدید
خاله

چه عكسهايى ...

رامش

چه عکسش قشنگه

ثریا

آفرین به مامان مهربون با حوصله