خونه من!!!

سلام  پسری

 

دانیال جمالی بدر

مدتی هست که وقتی خونه نباشیم  وجایی میریم یا حوصله ات سر میره یا در مسیر طولانی در ماشین هستی و....

دلت بدجوری هوای خونه و اتاقت و تختت و تمام چیزهایی که داری رو میکنه...

البته من حس میکنیم از وقتی شبها تنهایی تو اتاقت میخوابی و مستقل شدی احساست به خونه و اتاقت و... بیشتر شده اینکه این اتاق فقط مخصوص شماست...

حتی وقتی میریم کرج پیش آدا و مامان اشی تعجب

یا میخواهیم جایی بریم که نزدیک نیست

یه نفس میگی خونه من...خونه من ...خونه من....یا  اتاق من ....تخت من ...ابو(تاب)من

عزیزم این یعنی خیلی خونه را دوست داری ...

و خوبیش اینه که برای رفتن به خونه و جدا شدن از آدمهایی که دوسشون داری بیقراری نمیکنی

البته ناگفته نمونه برای جدا شدن از خاله مهربون وجدیدت باید به راههایی متوسل بشم که بیقراری نکنی...در ضمن علاقه ات به خاله ثمینه خیلی بیشتر شده به طوری که با ثمینه جون به طبقه پایین میری و در هنگام دور شدن از من  هیچگونه ناراحتی در چهرت نمایان نیست ...کاش بتونیم وقتی خاله هم یه روز نی نی اورد بیایم و دنیاشونو پر از لذت کنیم 

خلاصه اینکه تقریبا خودت کاراتو میکنی مثل لباس در اوردن _دمپایی پا کردن_و من تا اونجایی که بشه دخالت نمیکنم تا بتونی پایه های استقلالت رو محکمتر بنا کنی

دوستت دارم پسری

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
فریبا

عزیزم... این صحنه ها رو از نزدیک دیدم و برام ملموسه[قلب]

خاله ف

خیلی عکسای طبیعی وباحالی بود[اوغ]