اولین جمله ای که گفتی...

 عزیزم سلام...

دانیال

دوباره شب شده و من با یک دنیا عشق برای تو مینویسم...

امشب تو بغل بابا گفتی (آدا ابابه به) یعنی بابا فری(پدربزرگ) اسمارتیز بده

عزیزم

بابا  افشین با ذوق صدام کرد و دوباره تکرار کردی...

فرزندم ممنونم که باعث شدی ما با وجودت شادی را لمس کنیم

...

عزیزم این روزا به صورت بازی وسایلهارو بدجوری به اطراف پرت میکنی ...

اگه چیزی مطابق خواسته هات نباشه بد جوری عصبانی میشی...

راستی لجباز شدی ...البته باید هم اینطوری باشه این اقتضای سنت هست...

منو بابا همه تلاشمونو میکنیم آروم باشی ...

شاید وقتی این متن رو میخونی من خیلی پیر شده باشم اما بدون حتی پیری هم نمیذاره ذزه ای از حمایتت کم بگذارم ...وجود تو نیرویی در من ایجاد میکند که هر ناممکنی را ممکن میکند جز خواست پروردگارم...

/ 2 نظر / 4 بازدید
فاطیما

خدا ببخشه این شیرین زبان را به پدر ومادرش

ثریا

ندا جان لینک وبلاگ مامان رافکر کنم فراموش کردی