ورود به دنیای 3 سالگی

دانیال وارد 3 سالگی شد

دانیالم باورم نمیشه که 2 سال تموم شد ....

زمان با تو زود میگذره...

و ...ای کاش بتونم قدر لحظه لحظه های با تو بودن رو بدونم...

لحظه هایی ناب..

با بوسه تو بیدار شدن...

با طنین صدایت که میگویی مامان...

با دستان کوچکت که بر دستانم گره میکنی و مرا با خود به هر سو که میخواهی میبری...

و با خواسته هایی که گاهی اوقات بسیار برایم دشوار است ولی آنچه در توان دارم برایت انجام میدهم ...

و لی بیشترین خوشحالی من از این هست که تو سختترین شرایط سعی میکنم برایت مامان ندا باشم مامان ندایی که همیشه یک جور هست و تو هر موقعیتی عوض نمیشه و دلخوریهای روزگارو سر تو خالی نمیکنه....

حالا میخوام یک بیس از کارات  بگم....

با بو سه تو بیدار میشمماچ...دستم رو میگیری بلندم میکنی یا چشامو باز میکنم میبینم مشغولیاسترساگه ببینم کنارم نیستی تیز از جام میپپرم

آقا دانیال یا رو میزه......یا تو اتاقش داره ماشین میاره...یا یه چیزی توجهش رو جلب کرده که آرومهمتفکر

خلاصه /پوشک....صبحانه....بازی....ناهار....خواب....عصرانه....بازی با بابا...یا اینکه به قول خودت دد(پارک )بریم...بازی ....شام....خواب

خوب پسر عزیزم حالا هر قسمت رو کمی برات بگم

در مورد دستشویی ...

خیلی خوب همکاری میکنی /یعنی شایدم بخاطر فرصتی هست که بهت میدم...کل مطلب در این جمله هست وقتی میایم بیرون مثل اینکه سیل اومده خیس خیسیم ...فکر کن گاهی وقتها از صبر خودم تعجب میکنممتفکرالبته ناگفته نمونه از 2 سالگی با کمک مرکز پایش شروع کردم والان که داره 2 ماه میگذره خیلی عالیه و دیگه خیس نمیشیم...پسرم از همکاریت ممنونم

صبحانه...

تو این دوره علاقه شدید به تخم مرغ به هر نوعش داری

آبپز(که البته خودت انقدر با قاشق میزنی روش که نصف بشه یعنی پوست کندی)

نیمرو با سیب زمینی..من برای تنوع یکروز نان و پنیر با گردو یکروزسیب زمینی پخته یا عدس پخته را میدهم....

و اما بازی...

بازیهای تو را به طور خلاصه میگویم

...با پازل پل بسازیم و ماشینهات از زیرش رد بشن

...بازی بیلیارد که خودت توپش رو تو سوراخ بندازی

دانیال و بیلیارد

...پیچ گوشتی رو برداری و به پیچها دستکاری کنی و...اگه جعبه ابزارو ببینی دیگه کنار نمیری

...بازی با بابا افشین به هر نوعی که باشه البته خودت معمولا نوع بازی رو مشخص میکنی...تو از کنار او بودن لذت میبری و پدرت هم با همه وجودش در کنارت به تو این حس رو میرسونه

بازیهات با بابا افشین جالبه

1.میگی لونه با متکا و پتو برات لونه میسازه

2.از مبل بالای شومینه میری و میخوای حمایتت کنه

3.توپ بازی از نوع بابایی

4.تو ماشین شاررْی متکا میذاره میخوابونتت و با کنترل حرکتت میده

5.پازل/داستان/نقاشی/.....

بازیهات با مامان...

عزیزم من با بازی به تو خیلی چیزهارو آموزش میدم..

...مثلا تو اتاقت روی آفتاب دستهامونو میگیریم وبهت میگم سایه دستهای دانیال

روی دیوار ورق میچسبونم و مدادهای رنگیتو میدم که بسار زیبا میتونی دایره بکشی ویا خونه را با هم جارو میکنیم.....لباسشویی رو با هم روشن میکنیم...برات نقاشی میکشم وتو نقاشیهام به سوالات جواب میدم...میذارم گوشیمو دستکاری کنی...قایم موشک بازی...وقتی برات غذا درست میکنم میذارم رو سطل برنج بری و ببینی...این یعنی کشف خیلی چیزهایی که برای ما آدم بزرگها شاید مسخره باشی و من این فرصت رو به تو میدم...

 

دانیال و موتورش که هنوز ازش خسته نشده

خلاصه....

از بازیهای قبلت که هنوز ازش خسته نشدی موتورت هست که میخوابونیش زمین و هر چیزی رو روش میذاری و میچرخونی از اسباب بازی کوچیک گرفته تا تربچه و برنج و.....

 

 

 

 

 

 

 

 تو غداها خیلی کباب که به سیخ برات بزنم

را دوست داری البته با نون سنگک که با همون لحن کودکانه ات می گی آ نون یعنی با نون...عزیزم نوش جونت

ماهی رو هم خیلی دوست داری و مثل کباب تمام زمان پخت روی سطل برنج یا تو بغلم کنار گازی که نوش جون کنی

و اما خواب...

 عزیزم شبها اگه مهمانی نباشیم بین 10 و 11 شب خوابی البته حتی اگه از خواب هم زمین بخوری دوست داری بیددار باشی و بازی کنی

مراسم خواب اینجوری

اول میریم دستشویی همینجوری که بابا باهات حرف میزنه میگه ندا...لایت یعنی چراغا خاموش...

بعد میرم برات شیر داغ میکنم....

رو پام میذارمت تکونت میدم تو این فاصله هر صدایی میتونه تورو جذب کنه و از حالت خواب به نشاط کامل برسونه...

مهمتر اینکه بابا افشین باید یه جایی باشه که نبینیش...

اگه ببینی خواب بی  خواب...

خلاصه میخوابی و من شاید تا 2 بامداد بیدارم وبرای تو مینویسم...

پسرم آرامشت دنیای من است...

/ 6 نظر / 7 بازدید

خوشبحال اقا دانیال چه زیبا می نویسند براش

ماری

چه زیبا ست نوشتن برای فرزند

خاله

چه خوبه كه عكس ميزارى عزيزم قربونش برم با عكسهاش ... اين وبلاگ و كامنتها هم يه روز يادگارى ميشه ... مطمعنم ... بوس از طرف من به دانى ؛-)

ماشا ا.......

ثریا

ورود به سه سالگی دانیال جونم مبارک باشه[هورا][دلقک][گل][قلب]

ثریا

باید خیلی بگذاره تا کلید واژه ای تو گوگل ایندکس بشه به مرور زمان خوب میشه اگر دوست داری بازدید زیاد بشه باید تبادل لینک انجام بدهید با سایتهای شلوغ در ضمن به نظر من یه دامنه با همین نام بخرید .منم برای وبلاگ حسنا دمنوش یه دامنه خریدم .اعتبارش از وبلاگ خیلی بیشتره اما همیشگی است و مدیریتش هم همونجوریه مثل وبلاگ /موفق باشی به مادر سلام برسونید