دیداری دوباره

پسرم دانیال

دیروز دوباره مامان یکی از دوستهای خوبش رو دید

مامان کاوه را میگم خاله زهره....میدونی قبل از این که تو و کاوه به این دنیا سرک بکشید من و اون در خونه هامون کنار هم بود و پیمان دوستیمونو بسته بودیم حالا اون یه پسر 3 سال و 10 ماهه داره منم یه پسر 2 سال و6 ماهه

دانیال و کاوه

دیدن دوباره اونا منو خیلی شاد کرد

حالا بگم از شما وروجک خان

اولش همه چی خوب بود تو دست کاوه را گرفتی به اتاقت بردی و اسباب بازیهاتو بهش دادی اما این موتوری که مامان اشی برات گرفته و تنها چیزی هست که برات خسته کننده نشده  _شد موضوعی برای کنار نیو مدنتوووونکلافه

خلاصه منم مثل همیشه دنبال یه راهی بودم که تا حواستون پرت شد بردمش گذاشتم تو حمام

اماااااااااااااااااااااا

یدفعه رفتی رو دنده مالکیت به اسباب بازیهات که به هیچ راهی نمیشد راضیت کرد منم یواشکی به کاوه اسباب بازی میدادم میرفت تو پذیرایی بازی میکرد

تو همین حین من و زهره جون اومدیم از اتاق بیرون که انگار نبودن ما اوضاع رو خیلی خوب کرد ....

ببین چه خوب با هم کنار اومدید

دانیال و کاوهدانیال و کاوه

جالبه نه!!!

اینه دیگه دنیا و قانونهای بچه ها ...دنیایی که همه رو متعجب میکنه

خلاصه روز خوبی بود بعدش هم رفتیم کارگاه مادر و کودک

دانیال و کاوه

 

              امیدوارم از این روزهایی که میگذره لذت ببری عزیز دلم

/ 0 نظر / 6 بازدید