اولین سفر تو به تبریز...

 

و تو در همان بدو ورود آنچنان شاد و خوشحال شدی و در آغوششان میرفتی ...دست میدادی...بازی میکردی گویی آنها را هر روز میدیدی...

 دانیال جمالی بدر

و من و پدرت از شادی تو و آرامشت بسیار خوشحال بودیم و خستگی سفر از تنمان بیرون شد...

در آنجا از بودن در کنار آدرینای عزیز هم لذت میبردی

 دانیال جمالی بدر

دلبندم

در عروسی هم بسیار همکاری کردی

و باز هم ممنونم پسرم

 از اینکه بودنت در کنارمان لحظه لحظه هایمان را پر از شادی میکند...

دانیال جمالی بدر

/ 1 نظر / 11 بازدید
بابایی

آره واقعا. هم خیلی خوش گذشت و هم خیلی تعجب کردیم که اینطوری راحت با همه ارتباط برقرار کردی. من که داشتم شاخ در میووردم.[تعجب] [ماچ]